۳کارت پستال دیجیتالی ولادت امام رضا
ولادت امام رضا مبارک https://digipostal.ir/emreza
ولادت امام رضا مبارک https://digipostal.ir/rezacard
ولادت امام رضا مبارک
ولادت امام رضا مبارک https://digipostal.ir/emreza
ولادت امام رضا مبارک https://digipostal.ir/rezacard
ولادت امام رضا مبارک
فعاليت حضرت ابراهيم(ع) را با حضرت نوح(ع) مقايسه کنيد، تلاش حضرت نوح(ع) در نهصد و پنجاه سال نبوت در همين حدّ است که توحيد از صحنه ي زمين خارج نشود، چون در آن زمان تمام جهان را کفر گرفته بود، مي خواهند توحيد بماند و ياد خدا باقي باشد.
با اين که ايشان پيامبر اولوالعزم اند و براي همه ي مردم جهان پيام آورده اند ولي در آن زمان طولاني برنامه هاي ايشان بسيار محدود بود زيرا زمينه فراهم نبود، آنچنان شرايط سخت بود که آن تعدادِ اندک از موحدين هم در حال انقراض بودند و لذا طوفان آمد و همه ي دنياي شرک را از بين برد.
اين ها نشان مي دهد جريان حضرت ابراهيم(ع) با حضرت نوح(ع) تفاوت دارد و حضرت ابراهيم(ع) به جهت مقام امامت به صورتي ديگر عمل مي کنند و عرصه را براي ادامه ي حاکميت کفر و شرک تنگ مي نمايند.
از آيات قرآن چنين برمي آيد که پيامبران قبل از حضرت ابراهيم(ع) در عين مخالفت با شرک و بت پرستي اجازه ي جهاد عليه مخالفين خود را نداشتند و جامعه ي آلوده به شرک را ترک مي کردند تا خداوند با بلا و يا طوفان مشرکين را نابود کند. حضرت نوح(ع) در مقابل مشرکين که ايشان را در ساختن کشتي در خشکي استهزاء مي کردند مي فرمايد:
«…إِن تَسْخَرُواْ مِنَّا فَإِنَّا نَسْخَرُ مِنكُمْ كَمَا تَسْخَرُونَ»اگر ما را مسخره مي کنيد ما هم شما را به همان شکل مسخره خواهيم کرد. ولي حضرت ابراهيم(ع) به بت خانه حمله مي کنند و آن ها را خرد مي نمايند.
برشی از کتاب امام وامامت در تکوین وتشریع
استادطاهرزاده
حضرت امام رضا(ع) با استناد به قرآن مقام متعالي امامت را تبيين مي کنند تا معلوم شود چرا امامت بالاتر از تشخيص مردم است و خداوند بايد آن را معرفي نمايد، مي فرمايند:
«فَقَالَ جَلَّ وَ عَزَّ «وَ إِذِ ابْتَلی إِبْراهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً»(7) خداوند عزّ وَ جَلّ در قرآن فرمود: آنگاه که پروردگار ابراهيم او را به صورت هاي گوناگون امتحان کرد و ابراهيم(ع) از تمام آن امتحانات موفق بيرون آمد، فرمود من تو را امام قرار دادم. پس معلوم است که مقام امامت غير از مقام نبوت است و بعد از امتحانات خاص به حضرت ابراهيم(ع) داده شد.
حضرت ابراهيم(ع) نبي بودند و در مسير مسئوليت هاي نبوت وارد امتحانات متعددي گشتند و معلوم شد حضرت ماوراء نبوت، ظرفيت نقش آفريني ديگري را نيز در تاريخ دارند که بايد به توانايي خاصي که همان امامت باشد مجهز شوند و بر اين اساس خداوند به حضرت خبر دادند «إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا» من تو را براي مردم امام قرار دادم، يعني تو خودت چنين مقامي را کسب نکردي من براي تو جعل نمودم و قرار دادم. مثل وقتي که رئيس اداره، فلان کارمند را به جهت توانايي بيشتري که دارد، مسئوليت حساس تري مي دهد و در ازاء آن مسئوليت قدرت و توانايي بيشتري به او مي دهد.
اين که مي فرمايند: امامت را براي حضرت «جعل» کرديم يعني حضرت ابراهيم(ع) علاوه بر نقش نبوت مي توانند نقش ديگري نيز داشته باشند، نبوتي که قرآن در موردش مي فرمايد: «وَمَا نُرْسِلُ الْمُرْسَلِينَ إِلاَّ مُبَشِّرِينَ وَمُنذِرِينَ»
و ما پيامبران را جز بشارت گر و هشداردهنده نمی فرستيم. براي حضرت ابراهيم(ع) بعد از نبوت، با خليل شدن يک مقام خاص پيش آمد. همان طورکه حضرت خضر(ع) داراي مقام خاصي بودند که ربطي به پيغمبري نداشت و حضرت موسي(ع) با اين که نبي هستند آن مقام را ندارند
حضرت ابراهيم(ع) نيز علاوه بر نبوت به مقام «امامت» نايل شدند. ظاهراً يک نقش تاريخي و تاريخ سازي را خداوند در حضرت ابراهيم(ع) به وجود آورد که در اثر آن، حضرت مهاجرت کردند و از بابل به اورشليم آمدند و تمدن يکتاپرستي را از يک طرف در اُورشليم پايه گذاري کردند و از طرف ديگر جناب هاجر و حضرت اسماعيل را به منطقه ي جزيرةالعرب آوردند و در مکه جاي دادند و پايگاه يکتاپرستي را در آن سرزمين به پا کردند.
برشی از کتاب امام وامامت درتکوین وتشریع
در کنار شريعت الهي يک مديريت آسماني نياز است که از هر خطايي مصون باشد. اگر امروز به مردم دنيا بگوئيم آيا بهتر است يک دانشمند با فکر و انديشه ي خود جهان را مديريت کند يا کسي که معصوم است و هيچ خطايي ندارد و از همه ي ابعادِ بشريت آگاه است و قواعد و سنن عالم را مي شناسد؟
حتماً خواهند گفت آن دومي را مي خواهيم ولي مشکلشان آن است که تصور مي کنند چنين افرادي وجود ندارند چون به حکمت الهي و نظام اَحسن باور ندارند. ابتدا بايد اعتقاد به حکمت الهي و نظام اَحسن در نظام آموزشي ما نهادينه شود تا نظرها به مديريت «انسانِ کامل» معطوف گردد.
بحث ما نيز بيشتر براي اين است که جايگاه انسان کامل را که مديريت جهان را خداوند به عهده ي او گذارده بشناسيم تا نقطه هاي اميد جاي خود را پيدا کنند و معلوم شود جهت اصلاح بشر به کدام سو بايد نظر کرد. حضرت رضا(ع) فرمودند:
امامت خلافت خدا و رسول خدا(ص) «وَ مَقَامُ أَمِيرِالْمُؤْمِنِينَ(ع) وَ خِلَافَةُ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ(ع)» جرياني است که نمونه هاي آن را در تاريخ گذشته ديده ايد. با شهادت امام حسين(ع) ائمه(ع) چهره ي ديگري از امامت را ظهور دادند و مايه هاي فرهنگي امت اسلام را که سخت توسط امويان آسيب ديده بود ترميم کردند.
تا آنجايي که در زمان حضرت صادق(ع) جهان اسلام به کلي تحت تأثير مکتب امام صادق(ع) است و به جهت حضور فعّال امامت است که خليفه ي عباسي امام کاظم(ع) را به زندان مي افکند به اميد آن که از نفوذ فرهنگي ائمه(ع) بکاهد که چون موفق به آن کار نشدند به امام رضا(ع) رجوع کردند تا به بهانه ي وليعهدي آن حضرت به خود مشروعيت دهند که البته مديريت خاص حضرت رضا(ع) مانع سوء استفاده از آن حضرت شد.
حرکت و مديريت خاص ائمه(ع) کار را به غيبت حضرت صاحب الامر(عج) کشاند و ما هم اکنون در زمان غيبت آن حضرت و با مديريت خاصي که اقتضاي غيبت امام است کار را جلو مي بريم تا إن شاءالله زمينه اي فراهم شود و امام زمان(عج) در زمان غيبتِ خود مديريتي إعمال فرمايند که جهاني شدن نهضت حضرت ذهن ها را به خود جلب کند و آمادگي ها به کمال خود برسد.
از خود سؤال کنيد چرا از يک مرحله اي به بعد ائمه(ع) اصرار دارند وقت مديريت سياسي اجرائي آن ها فرا نرسيده است؟ با اين که اصحاب ايشان اشکال مي کردند چرا نمي آييد انقلاب کنيد؟ باز امام مي فرمودند وقتش نرسيده است. بعد مديريت مرحله ي سوم فرا رسيد و ميدان مديريت امام جواد(ع) تا امام عسکري(ع) به شدت با مشکل روبرو شد و منجر به غيبت امام عصر(عج) گشت، و اين خود يک نوع مديريت است تا در شرايط خود ظهور پيدا بکند.
حضرت امام رضا(ع) امامت را مقامي مي دانند که مربوط به افراد خاصي است با خصوصياتي که فرمودند و لذا در ادامه مي فرمايند: «إِنَّ الْإِمَامَ زِمَامُ الدِّينِ وَ نِظَامُ الْمُسْلِمِينَ وَ صَلَاحُ الدُّنْيَا وَ عِزُّ الْمُؤْمِنِينَ» امام، زمام و عنان دين و عامل نظام مسلمين و صلاح دنيا و عزت مؤمنين است
استادطاهرزاده
برشی از کتاب امام وامامت درتکوین وتشریع
عشق به موجود کامل عشق حقيقي است و انسان را راه مي برد و به انتها مي رساند و تمام وجود او را به ادبِ با معشوق دعوت مي کند که در بندگي تمام به نمايش مي آيد و شريعت الهي به عنوان راه رسيدن به محبوب، با ارزش ترين هديه ي خدا مي گردد و امامان معصوم(ع) به عنوان راه هاي متعين براي انس با محبوبِ قلب و جان انسان مورد مودّت و محبّت قرار مي گيرند، و با رؤيت سيره ي آن ذوات مقدسه، دل از مستوري و حجاب آزاد مي شود.
عاشق نه در سوداي تملک است و نه در طلب ماندن، مي خواهد يک چيز بماند و آن محبّت به معشوق و اين در کربلا واقع شد، چون همه چيز براي وقوع چنين عشقي فراهم بود، از معصوم بودن محبوب، تا دستور الهي براي تعلق محبّت به نزديکان رسول خدا(ص)، و از معجزه ي عشق بود که اصحاب امام حسين(ع) توانستند در فداکاري سبقت بگيرند. آيا عشق به آن صورت که در کربلا نسبت به امام حسين(ع) و يا نسبت به ساير ائمه(ع) به خصوص نسبت به علي(ع) ظاهر شد، در جاي ديگري صورت عملي به خود گرفت؟
شريعت وسيله اي است تا ما با انجام وظايف ديني كه خدا به عهده مان گذاشته، خداي خود را راضي كنيم. چون دلمان مي خواهد خدايمان را راضي كنيم و چون خدا مي داند بشر نياز دارد كه پروردگار خود را راضي كند شريعت را فرستاد و انسان هاي مؤمن هم متوجه شدند كه با انجام وظايف و فرايض، محبوب خود را راضي مي كنند. حال انسان مؤمن در راستاي به دست آوردن رضايت خدا بود كه شنيد خداوند به پيامبرش(ص) مي گويد:
بگو در امر جواب گويي به رسالت من يک چيز بيشتر در ميان نيست و آن مودّت في القربي است كه جزيي از دينداري است و راهي است براي اين که دينداري شما صورت حقيقي بگيرد، «فَهُوَ لَكُمْ» و آن مودّت براي کمال خودِ شما است و جزيي از راه دينداري است و آن هايي که مي خواهند حق شريعت الهي را ادا کنند به حكم خدا به ذي القربي محبّت بورزند، محبّتي که خداوند به صورت فطري در جان انسان ها نهادينه کرده است.
انسان بدون آن كه تصورش را بكند، چون وارد فرهنگ محبّت به انسان هاي معصوم شد، ناگهان مي بيند چه بركات غير قابل تصوري از اين محبّت نصيبش مي شود، ديگر حتي نمي گويد: «خدا در قلب من است» بلکه متوجه مي شود «او در قلب خداوند است» و ديگر قصه ي اين که خود را به حضور خداوند ببرد به اين موضوع تبديل مي شود که خداوند بنده اش را به حضور مي برد و در آن مسير هرلحظه کمالي از خود را به او مي نماياند،
زيرا در منظر خود اماماني را مي يابد که تمام زندگي آن ها، نمايشِ حضور خداوند است، و در رابطه با آن حضور گزارش مي دهند که: «لَنا حالاتٌ مَعَ اللّهِ هُوَ فِيها نَحْنُ وَ نَحْنُ فِيها هُوَ وَ مَعَ ذلِكَ هُوَ هُوَ وَ نَحْنُ نَحْنُ»؛
ما را با خداوند حالاتي است که او در آن حالت مائيم و ما در آن حالت اوئيم و مع ذلک او، اوست و ما، مائيم.
استادطاهرزاده
برشی از کتاب مبانی نظری وعملی حب اهل بیت