پازل زیبای اندیشه دینی

فرهنگ دینی، قطعه گمشده پازل مشکلات جامعه
  • خانه 
  • موضوعات 
  • آرشیوها 
  • آخرین نظرات 
  • ورود 

محبتِ عام خداوند، ناشی از «رحمت رحمانیه» است

08 تیر 1400 توسط راحیل


خداوند یک رحمت رحمانیه دارد و عام بوده و همه بندگانش از کافر تا مؤمن همه را دوست دارد. قبلا گفتیم که خداوند خیلی فرعون را دوست دارد که کسی مثل موسی را برای هدایتش می فرستد. چقدر ما را دوست دارد که رسول الله را برای ما فرستاده است. اصلاً انسانها از نوع سرمایه گذاری که خدا برایشان کرده، باید بفهمند که خدا چقدر دوست شان دارد. اما این شیطان است که همیشه رابطه انسان و خدا را خراب می کند. اگر یک موقعی گناهی اتفاق بیفتد، شیطان آنقدر آن گناه را در ذهن بنده بزرگ می کند که بنده، خودش را بی آبرو ببیند تا رفاقتش با خدا و امام زمان خراب شود. انگار از خدا جدا می شود و یک آدم دیگری شده است. اصلا با دین و مقوله خدا و اهل بیت غریبه می شود.
ولی وقتی آدم درک کند که خدا برایش چه کسانی را فرستاده و چقدر هزینه کرده، 124 هزار پیغمبر، یعنی 124 هزار معصوم فرستاده و اینها غالب شان به خاطر این که پیام خدا به من برسد، کشته شدند. چقدر خون ریخته شده تا این نماز و این دعا و قرآن و دین به دست من برسد. این هزینه خیلی محبت می خواهد. آدم چگونه می تواند اندازه محبت خدا را حساب کند؟ خدایا! با چه هزینه ای من را به مسجد و حسینیه کشانده ای؟ با چه هزینه ای دین را به من رسانده ای؟

استاد محمد شجاعی

 نظر دهید »

خدایا! دلم برایت تنگ شده

07 تیر 1400 توسط راحیل

 

خدایا! دلم برایت تنگ شده. خدایا! دلم برای محمد و آل محمد تنگ شده، دلم برای پدران آسمانی ام تنگ شده، خیلی کم آورده ام و آنها را مدتی است که ندیده ام و می خواهم صد تا صلوات بفرستم. صلوات عاشقانه و با عشق و با ارادت.

دلم برای مادرم فاطمه زهرا تنگ شده، می خواهم مفاتیح را باز کنم، زیارت بخوانم. برای ثواب نمی خوانم، پاداش هم نمی خواهم؛ فقط دلتنگم؛ کم آورده ام و از همه چیز دنیا خسته ام؛ خواسته ای ندارم. از اینجا می خواهم به قم بروم و با خانم فاطمه معصومه سلام الله علیها، دختر موسی بن جعفر گپی بزنم. می خواهم بروم جمکران و با آقا فقط کمی حرف بزنم و بیایم. دلم برای امام رضا ع تنگ شده. اصلا نمی خواهم بگویم چه چیز را بده. مشکلات دارم، اما برای خودش دلم تنگ شده. می خواهم بروم بغلش کنم و ببوسمش.

قربان دلی بروم که این هوس ها را دارد. چه دلی است این دل که هوس های اینطوری به سرش می زند! کسی که از روی دلتنگی 950 کیلومتر راه را طی می کند تا به مشهد برود و خسته آنجا می رسد. این خیلی قشنگ است. چشمت که به این گنبد قشنگ می خورد، بدان که ضریح، حکم دست آقا را دارد. وقتی می روی ضریح را می گیری و می بوسی؛ داری به آقا می گویی: آقا! من خیلی دلم تنگ شده بود، آمده ام شما را ببینم. امام رضا به شما چیزی را می گوید که محکم است؛ حرف دل نیست که می خواهم بگویم؛ استحسان شخصی هم نیست، زبان حال هم نیست. متن روایت است. وقتی می گویی من خیلی دلم تنگ شده و حالا آمده ام اینجا، امام رضا می گوید: من دلم خیلی بیشتر تنگ شده بود. اصلاً من دلم تنگ شد که به تو گفتم بیایی اینجا. تو بچه ی منی. من خودم آمدم در دلت. خودم آمدم در دلت و تحریکت کردم که بلند شوی و بیایی پیش من. وقتی هم می روی جمکران می بینی آقا نشسته آنجا منتظرت است.

خدا رحمت کند میرزا را، می گفت یک موقع رفتی حرم امام رضا خوابت گرفت نگویی بی ادبی شد، من آمدم اینجا گرفتم خوابیدم. آقا اینقدر مهربان بوده دیده تو خسته ای خودش تو را خوابانده است. می خواباندت که خستگی ات در برود. این حس، چه حس قشنگی است که وقتی انسان هوس می کند زیارت عاشورا بخواند، می گوید:« السلام علیک یا اباعبدالله؛ السلام علیک یابن رسول الله»، بعد یک دفعه می بینی، این امام حسین بوده که دلش تنگ شده بود که تو را آورده برای زیارت عاشورا خواندن. این خانم فاطمه زهرا بوده؛ این خانم زینب کبری بوده؛ این خانم حضرت رقیه بوده که شما را آورده اینجا؛ آقا علی اکبر بوده؛ آقا ابالفضل بوده که تو را آورده اینجا. و چقدر ماجرای این عشق و این رفاقت عالی است. ماجرای این رفاقت اشرافی چقدر شیرین است. و ما چقدر با نادانی های مان این صحنه های عاشقانه دنیا را خراب می کنیم. یک عمر در آغوش شان هستیم، ولی از آنها فراری هستیم. وقتی صحنه می رود کنار، خدا نکند بعد از مردن ما بفهمیم. خدا نکند بعد از قیامت بفهمیم که ما کجا بودیم و در چه آغوش بازی، به جای تربیت شدن، چموشی کردیم و نارفاقتی کردیم.

استاد محمد شجاعی

 نظر دهید »

دلت می خواهد با کی عمرت را بگذرانی؟

07 تیر 1400 توسط راحیل

 

به دلت مراجعه کن و ببین کجا دوست داری بپلکی؟ جوانی و عمرت را در کجا دوست داری بگذرانی. با چه کسانی؟ ما آنقدر آدم هایی داریم که در مسجد نماز جماعت آمدند خواندند؛ به بسیج آمدند و به جاهای اینچنینی آمدند؛ ولی اصلاً رفاقت شان این نبود. جایش که افتاد، رفتند سراغ رفیق های خودشان. آنها را در دبی پیدا کردند؛ در کیش پیدا کردند. رفیق بازی را شروع کردند، اما بعد گفتند ما چه ساده بودیم که یک زمانی بسیج می رفتیم؛ یک زمانی می رفتیم مسجد؛ یک زمانی نماز می خواندیم. این از اولش هم آن طرفی بود. به ریش و انگشتر و عبا و عمامه نیست. همه ذات یک نفر و دارایی یک نفر یک چیز است و آن هم دل او است. برو در دلت همین الان ببین دوست داری با چه کسانی رفاقت کنی. قیمتت و لیاقتت هم همان است. آرزویت را نگاه کن؛ از آرزویت می فهمی.

خدا رحمت کند حسن واحدی را. جبهه رفته بود، رادیو با او مصاحبه کرده بودند که انگیزه شما از جبهه رفتن چیست. گفته بود:‌ من نمی دانم. امام گفت: بروید دارم می روم.

در عملیات خیبر عکسش را در تلویزیون نشان می داد، وسط دریاچه یک جاده است؛ دو طرف آب، ما رفتیم با چه سختی زیر گلوله و تیربار و موشک خودمان را به آنجا رساندیم، این کنار دریاچه همه در خط سنگر زده بودند، در گِل نشستیم. مختصات نظامی طوری است که دشمن خیلی راحت می تواند بزند. می داند آب کجاست، خاکریز کجاست. در شلمچه ما باید مقاومت می کردیم و آنجا را نگه می داشتیم. عراقی ها گلوله را می زدند، درست می آمد در سنگر و افراد را تکه تکه می کرد. یعنی ما می دانستیم دفعه بعد چه کسی کشته می شود؛ دو دقیقه بعد کی کشته می شود. به نزدیکی های ما رسیده بود. یک پسر 13- 14 ساله دوتا قبلی او تکه تکه شده بودند، همه تکه ها را ما می دیدیم؛ وقتی می زد، این تکه های بدن شان روی نی ها قرار می گرفت. یک دفعه دیدم این پسر 13- 14 ساله گفت: آه، من نگاهش کردم، گفتم: حتماً خسته شده و بریده. گفتم: چی شده؟ گفت: یاد امام افتادم؛ امام الان چه کار می کند؟ این مسخره کردن مرگ است. کجا شما این صحنه را دارید؟ اصلاً حواسش نیست که دو سه دقیقه دیگر قرار است گلوله بخورد. گفت: این رفیق ما شهید شده؛ بیا یک عکس با این تکه بدنش از ما بگیر. سر جنازه اش یک عکس از ما بگیر.

باید ببینی که دلت کجاست؟ یک موقع می گویی قربان امام زمان بروم، تنها است؛ مضطر، غریب و آواره است. همین دلدادگی صبح جمعه تو را بیرون می برد تا آل یاسینی بخوانی، ندبه ای بخوانی و گریه کنی. پس ببین دلت کجا می رود؟ قیمتت هم همان است. از دلت می فهمی کجایی هستی. ادا در نیاوریم. یعنی شما نماز شب هم بخوانی، اگر عقربه دلت دنیا باشد، باز ادا درآوردن است. ببین عقربه دلت کجا می رود.

خدا آنقدر آینه گذاشته برای ما که ما بفهمیم چه کاره ایم. از نوع موسیقی که انتخاب می کنی باید بفهمی چه کاره ای. ببین دلت سراغ کدام ساز و کدام خواننده می رود؟ در فیلم ها کدام طرفی می روی؟ در کتابها و مقاله ها ببین دلت کجا می رود؟ در هنر دلت به چه سمتی می رود؟ به رفیق هایت نگاه کن، ببین رفیق هایت کی ها هستند. قیمت شان را بگیر؛ قیمت خودت هم همان است.

رفیقی که می گوید: خدایا من دلم برای تو تنگ شده، می خواهم دو رکعت برای خودت نماز بخوانم. اصلاً چون دلم تنگ شده، دوست دارم با تو حرف بزنم. هیچ کاری با کسی ندارم. این سجاده را بیندازم یک وضو به عشق خودت بگیرم و بایستم با تو دو کلام حرف بزنم. خدایا دلم تنگ شده؛ این نماز صبح هم که اصلاً چیزی نبود؛ یک قطره ما خوردیم رفت پی کارش. می خواهم بعدش بنشینم تسبیح بگردانم. دستم را بگیرم به این تسبیح، بیایم با تو بیشتر صحبت کنم.

استاد محمد شجاعی

 نظر دهید »

اخرِ نافله، رفاقتِ با خداست

07 تیر 1400 توسط راحیل

اخرِ نافله، رفاقتِ با خداست

بنده ای که در رفاقتِ نافله‌ای با خدا می افتد، می گوید خدایا! 17 رکعت نماز را واجب کردی خواندم، این واجب است و رفاقتی در آن نیست؛ چون اگر نخوانم جهنم می روم. روزه گفتی، یک ماه روزه را گرفتم. حج گفتی، رعایت کردم. خمس گفتی رعایت کردم و… رعایت کردم. یک دفعه یکی می گوید: خدایا! ما با هم رفیقیم، این حرفها چیست؟ 17 رکعت کدام است؟ من دلم برایت تنگ می شود، چه کار کنم؟ انس می خواهم؛ خلوت می خواهم؛ رابطه خصوصی می خواهم. من می خواهم با تو ویژه شوم و درمیان افرادی باشم که با تو دیدار ویژه و خصوصی دارند.

اینجاست که می افتی به مستحبات و نوافل؛ نه این که همسر گیرت بیاید؛ نماز مستحبی بخوانی تا مشکل مالی ات حل شود؛ اینها که معامله است. در رفاقت با خدا مثل کسی می شوی که به خدا می گوید خدایا! من دوستت دارم و می خواهم با تو حرف بزنم. روی عشق می افتد به نافله ها.

 اگر خدا در دل بنده‌ای ببیند که او واقعاً خدا را دوست دارد و واقعاً افتاده به عشق با خدا؛ واقعاً دلش برای خدا تنگ می شود که می گوید: خدایا من این نافله ها را به عشق تو انجام می دهم؛ اگر می خواهی ما را به جهنم هم ببری یا بهشت، در هر حال، ما با هم رفیقتیم؛ آن گاه حرفهای نجوا گونه ای که درگوشی به افراد ویژه می گوید را در گوش چنین بنده ای  می گوید.

عشق های زمینی و رفاقت های زمینی پل های خوبی است که انسان از اینها عبور بکند، و به عشق آسمانی و رفاقت های آسمانی برسد. آنهایی که تجربه عشق های زمینی و رفاقت های زمینی و عواطف زمینی را ندارند، کنده شدن شان به سمت خدا خیلی کار سختی است.

خدایا من اصلا کاری ندارم واجب است یا مستحب است، من دوستت دارم، دوست دارم دائماً دور و برخودت بپلکم و با هم باشیم. دو نفر که با هم رفیقند دیده اید وقتی می خواهند با هم باشند، اگر کارهای واجب هم داشته باشند، مثلاً می گوید: من می خواهم بازار بروم،  می گوید: برویم. تو کارهای واجب تر داشتی، می توانستی بروی درس بخوانی و کارت بکنی. در دلش به تو می خندد و می گوید: می خواهم با رفیقم باشم. می خواهم با هم قدم بزنیم و برویم فلان جا.

به دوستش می گوید: می خواهم بروم کربلا، می آیی؟ می گوید: بله می آیم. برویم با هم حرم. برویم با هم بازار. برویم دریا، برویم فلان جا.

یک کسی برسد به این شرافت که بخواهد دور و بر خدا بپلکد. عمر و جوانی و وقتش را در مجموعه خدا و امام زمان بگذراند، اینها نشانه ی دوستی است؛ چون رفیق است با امام زمان، جای دیگری دوست ندارد برود. چون رفیق است با خدا، اصلا خوشش نمی آید جای دیگر خودش را هرز تلف بکند.

استاد محمد شجاعی

 نظر دهید »

دو قاعده برای این که رفیق ویژه‌ی خدا شویم

07 تیر 1400 توسط راحیل

 

خداوند می خواهد یک راه به ما یاد بدهد. می گوید هر که می خواهد نزد من ویژه شود، من یک راه به او می گویم. هیچ کدام از بزرگان و عرفا، علما، اساتید امکان ندارد بحثی را در باب محبت و عرفان مطرح بکنند و به این دو خطی که الان می خواهم برایتان بخوانم استناد نکنند. یعنی دوتا قاعده درست کرده که معروف است به «حدیث قرب فرائض،  یاحدیث قرب نوافل».

خدا می گوید هر کس می خواهد رفیق من شود، دو راه دارد، یکی این که کم وسع است و زورش ضعیف است؛ او باید بچسبد به واجبات. مطمئن باش اگر بچسبد به واجبات با من رفیق می شود. بعضی ها اشرافی ترند، امکان شان بیشتر است، می گوید از واجبات بیاید و وارد شود در مستحبات.

وقتی می گوییم واجبات آن طرفش هم باید رعایت شود، یعنی کسی که واجبات را انجام می دهد، از طرف دیگر، باید محرمات را ترک کند. از این طرف نوافل را دارد می گوید:« و ما تَقَرَّبَ إلَیَّ عَبدٌ بِشَیءٍ أحَبَّ إلَیَّ مِمَّا افتَرَضتُ عَلَیهِ = هیچ بنده اى با چیزى محبوب تر در نزد من از آنچه بر او واجب ساخته ام، به من نزدیك نمى شود». پس واجب را کوچک نکنیم. خدا گفته اگر در واجبات سهل انگاری کنیم، ضربه می خوریم. مجموعه ای از واجبات خدا به ما داده که برای حرکت تو به سمت ابدیت و سعادت ابدی ات لازم است. نگو این لازم نیست؛ یا آن لازم نیست. ما نماز را می خوانیم، اما خمس را نمی دهیم. خمس را ندهی، یعنی هیچ چیزش را انجام نداده ای.

شخصی را می شناختم که بساز و بفروش قهاری بود. چندبار به او گفتم از همین الان که افتادی در ساخت و ساز، مالت را پاک نگه دار. سال خمسی داشته باش و خمست را حساب کن تا حق الناس در مالت نیفتد. اما او نشنیده گرفت. با وجودی که بساز بفروش ماهری بود و چقدر ملک و ساختمان و زمین و … داشت؛ اما خدا شاهد است که در عرض کمتر از 10 سال، تمام سرمایه اش را از دست داد و صدها میلیون بدهی بالا آورد. یک موقعی پیش من آمد و به من گفت: ترا خدا پولی به من بده که حتی پول پیش برای خانه ندارم و زن و بچه ام در خیابان مانده اند. باورم نمی شد که از آن همه ساختمان و خانه، حتی یکی هم برای خودش نمانده بود.

پس هر چه که واجب است عمل کن و نگو: نماز را قبول دارم، اما ماه رمضان روزه نمی گیرم. روزه را قبول دارم، ام نماز را نمی خوانم. اگر چیزی واجب است، واجب است. پس جر و بحث با خدا نکن. تو که عقلت به اندازه خدا نمی رسد. شعورت که به اندازه خدا نیست. خدا هم بیش از تو، تو را دوست دارد، بیشتر از خودت هم تو را می شناسد. اگر گفته واجب است، پس به نفعت بوده. امام رضا علیه السلام فرمود: واجب یعنی به مصلحت توا ست و حرام یعنی به ضرر تو است. واجب یعنی نفع و حرام یعنی ضرر.

استاد محمد شجاعی

 نظر دهید »
  • 1
  • ...
  • 10
  • 11
  • 12
  • ...
  • 13
  • ...
  • 14
  • 15
  • 16
  • ...
  • 17
  • ...
  • 18
  • 19
  • 20
  • ...
  • 390
بهمن 1404
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
        1 2 3
4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29 30  

پازل زیبای اندیشه دینی

باتلفیق وکنارهم چیدن نظرات اندیشمندان ، پازل فکری زیبایی طراحی خواهد شد که ما به مقصودبرسیم

جستجو

موضوعات

  • همه
  • آرامش
  • آشتی باخدا
  • احادیث
  • ارادت
  • استکبار
  • امام وامامت
  • انتخابات ۱۴٠٠
  • انقلاب اسلامی ومسائل مربوط به آن
  • بدون موضوع
  • بصیرت زهرایی
  • بیانات
  • تربیتی
  • تسویف
  • تمدن غرب
  • جهادفرزندآوری
  • حجاب
  • حسادت
  • حضرت محمد/ربیع الاول
  • خانواده
  • ختومات
  • خیروبرکت
  • دل_نوشت
  • زن آنگونه که باید باشد
  • زی طلبگی
  • سجده
  • سواد رسانه. فضای مجازی. تکنولوژی
  • شعر/تلنگر/نکته/خاطره
  • شهدا
  • عکس نوشته های مباحث استادطاهرزاده
  • غدیر
  • غفلت
  • فتح خرمشهر
  • فرهنگ
  • قرآن
  • ماه رجب
  • ماه رمضان
  • ماه شعبان
  • مطالعه
  • معرفت نفس
  • معرفی کتاب
  • مقام عرشی حضرت فاطمه سلام الله علیها
  • مقام لیلة القدری حضرت فاطمه
  • ملائکه الله
  • مناسبتی
  • مهدویت
  • موکب عاشورائیان
  • نفوذ
  • نوروز1400
  • همسران جوان
  • ویژه نامه اربعین حسینی
  • ویژه ی ایام عزای سه نور هدایت
  • پای درس علامه جعفری
  • کرامات
  • کرونا
  • یاد خدا
  • یاد معاد

فیدهای XML

  • RSS 2.0: مطالب, نظرات
  • Atom: مطالب, نظرات
  • RDF: مطالب, نظرات
  • RSS 0.92: مطالب, نظرات
  • _sitemap: مطالب, نظرات
RSS چیست؟

پیوندهای وبلاگ

  • رزق کریم(جهش تولید)

کاربران آنلاین

  • آشنا
  • فائزه ابوالقاسمی

آمار بازدید

  • آیات واحادیث تصویری مخصوص کودکان
  • عکس نوشته های مهدوی
  • ختم ذکر یاعلی "مجرب"
  • زیارت مجازی حضرت رقیه (التماس دعا)
  • عکس نوشته های حجاب وعفاف

آخرین مطالب

  • مجموعه لوح «بعثت رحمت»
  • در ماه رجب برويد خودتان را ورق بزنيد
  • رجبيون افرادى هستند با مقامى خاص
  • ⁦❤️⁩درماه رجب به انسان کامل نزدیک شویم
  • ⛔آخرین سنگ
  • ♥️دالان، خاطره انگیز ترین بخش عاشقانه های من است
  • در آینۀ تشییع شهید سید حسن نصرالله
  • دعاهای ماه شعبان  راه رسیدن به طریقت پیامبر
  • شعبان دهلیز رمضان
  • مسئله فدک درکلام شهید صدر

اوقات شرعی

امروز: پنجشنبه 09 بهمن 1404
اوقات شرعی به افق:
  • اذان صبح اذان صبح:
  • طلوع آفتاب طلوع آفتاب:
  • اذان ظهر اذان ظهر:
  • غروب آفتاب غروب آفتاب:
  • اذان مغرب اذان مغرب:
  • نیمه شب شرعی نیمه شب شرعی:
  • فرهنگ دینی، قطعه گمشده پازل مشکلات فرهنگی جامعه
  • تماس