✔️فضیلت های 64 گانه امیرالمومنین علی علیه السلام درخطبه غدیریه
فضیلت های 64 گانه امیرالمومنین ، علی علیه السلام درخطبه غدیریه
برای مبلغین عزیز که درایام کرونا تبلیغ مجازی دارن….
فضیلت های 64 گانه امیرالمومنین ، علی علیه السلام درخطبه غدیریه
برای مبلغین عزیز که درایام کرونا تبلیغ مجازی دارن….
متشابهات، در زبانی ظهور دارند که به حقایق اشاره دارد و ما را با بیکرانگیِ مفاهیم مواجه میسازند. زیرا آن زبان «عالَم امر» را در مقابل انسان میگشاید که باطن «عالَم خلق» است و به جهت وسعتی که آن عالم دارد انسان به سعهی صدر خاصی میرسد، زیرا انسان در آن حالت خود را وسیعتر از محدودهای که در عالم خلق حاضر است، احساس میکند.
زبان قرآن، زبان به ظهور آوردنِ ذات بشر است، بر عکس زبان روزمره که ذات انسان را به حجاب میبرد و ذات بشر امری است وجودی، آن هم وجودی به جامعیت همهی اسماء الهی به حکم خلیفة الله بودن او؛ پس با نظر به وجه وجودی خود و استقرار در وجود، با ابعاد متعالی قرآن که همان مظهر اسماء الهی است، رابطه برقرار میکنیم.
قرآن، حقیقتِ موجودات و آدمی را منکشف میسازد، زیرا کلام خالقِ موجودات و آدمی است. کافی است در مقابل آن گشوده بود تا در عالم به معنای واقعیِ آن حاضر شویم و معنای بودن هر موجودی را بفهمیم.
قرآن، راز است. وقتی از راز بودن قرآن غفلت کنیم به اشارات آن توجه نخواهیم کرد و در عبارات میمانیم. قرآن از آن جهت راز است که به وجه جلالیِ حضرت ربّ العالمین اشاره دارد و از این جهت راهی است گشوده، ولی به سوی جلال حق، به طوری که انسان احساس میکند
در مقابلِ او حقایقی ناشناخته به ظهور میآیند.
قرآن همواره به سوی آن کشفی اشاره دارد که رسول خدا نسبت به حضور حق در عالم پیدا کردهاند و این است معنای کشف تامّ محمّدی(ص). کشفی که آن حضرت با باطنیترین ابعاد عالم رابطه پیدا کردند.
گوشدادن به قرآن یعنی بگذاریم کلام الهی سخن خود را با ما در میان بگذارد. برای شنیدن سخنان اصیل باید گوش را از شنیدن سخنان روزمره باز داشت. باید روح خود را در برابر اشارات آن گشوده نمائیم و پذیرای انوار آن باشیم.
#زبان_قرآن
در زبان قدسی، «وجود» به سخن میآید؛ آن کلمات جایگاه ظهور حقایقاند همچنانکه خداوند در تکوین با مخلوقات به ظهور آمدهاست. از این جهت میتوان گفت انسان از طریق همدلی با قرآن به بنیاد هرچیزی نظر میکند، زیرا با وجودِ واقعیات نظر میکند، همانطور که در سیر عبودی خود به واقعیترین واقعیات که اساس همهی مخلوقات است یعنی خداوند، رجوع میکنیم و آن تعلقِ وجودیِ ما میباشد به مقام الوهیّت حضرت حق، و از طرف دیگر به خودمان نزدیک میشویم که عین ربط به حضرت حق هستیم.
آنهایی که وجود را نفهمیدهاند و گرفتار کثرتِ ماهیات هستند، قادر به شنیدن کلام الهی نیستند و نمیتوانند با شنیدن کلام الهی خود را در حضور حضرت حق بیابند. با رجوع به قرآن، به عنوان کلام الهی و با نوعی گوشسپردن به آن عملاً جان ما در معرض تجلیّات «وجود» قرار میگیرد که نوعی حضورِ جامع است در هستی.
- قرآن عطایی است از طرف خداوند و ما تنها میتوانیم خود را در مقابل آن، مفتوح قرار دهیم. این آن چیزی است که به عهدهی ماست و حقیقتاً متدینین خواسته یا ناخواسته در معرض انوار آن عطای الهی قرار میگیرند و افقی از ظهور حقیقت را در مقابل خود مییابند.
#زبان_قرآن
من ، زیر این گنبد تاریک ِ پراز فانوس، مثل کودکی رها وگمشده ام….
کودکی که وحشت زده و حیران وزاری کنان عروسکم را سخت در آغوش گرفته ام و بی خبر از مقصد به هر سمت وسو در بازارشلوغ وبی رحم دنیا می دوم ومی دوم ومی دوم…
دست های دلم بی قرارند…!!
اوج گرفته اند وانگارخیال پایین آمدن ندارند..!!
چشمهای دلم ملتمسانه به سوسوزدن ستاره های نزدیک به من، گره خورده…
آرام کده ای پراز حرفای ناگفته ست..خاموش وپراز غوعا..پراز رمز وراز.. پرازنجواهای عاشقانه!!
آرامشش سهم نواهای آشناست ..نواهایی که باکاروان شب ،مهمونش میشن..
وچه پرحسرتم من!!!
یادمه معلم قرآن کلاس پنجم می گفت:اناانزلناه فی لیله القدر…
یعنی شبی که خدا دست نوشته هاشو برای بنده هاش فرستادوتأکید کرد که این یه شب به یاد موندنی خواهد بود…عاشقانه ترین شب !!
ومن شبها ،دست نوشته ی خدا رو ازلب تاقچه برمی داشتم وچند بار ورق میزدم وخوب نگاهش می کردم و بابوئیدن وبوسیدنش شبم به خیرمی شد!!
یادش بخیر….اسکناس های نو وتانخورده ای که بابا ازلابلای صفحاتش می داد دستمون..گاهی هم مادر صدقه ی رفع بیماری بچه هاشو میزاشت بین همون کلمات!!
اصلا عروس هیچ مجلسی بدون این حرفای کریمانه به خونه ی بخت نمی رفت وهیچ مسافری بدون خداحافظی اش قدم به راه نمی گذاشت!!
وهیچ صاحب خانه ای بی اذن او بساط زندگی اش را پهن نمی کرد!!
ماه رمضونا هم وسط حیاط بی بی خانم ختم قرآن بود وما بچه ها لب حوض کنار شمعدونی ها می نشستیم..
چقدرقرآن دوران کودکی ام را دوست دارم…!!!!
باصدای سرفه های تخت شماره ی دو کلاف افکارم بهم ریخت..رفتم کنارش..همراهش روی صندلی خوابش برده بود..یه کم از آب لیوان بهش دادم وبرگشتم کنار پنجره…
حیاط بیمارستان از پشت پنجره دید کافی داره..زمین از بارون عصر خیس شده وعکس ماه غرق در آب جمع شده ی کنار آمبولانس..
اولین سال پرستاری، دراین بیمارستانو تجربه می کنم..اونم همزمان باکرونا..عجب شانسی..خب چه میشه کرد..من تعهد خدمت دادم وپای تعهدم مشتاقانه ایستادم وخیلی خوش حالم!
دوباره درگیر راه شب میشم و افکارم در صدای جیرجیرکهایی که زیر درختهای پشت پنجره جاخوش کرده اند، گم میشه…
باید چراغی برداشت ودل به راه شب زد وتا مهمانیِ شب نشین ها ,,رفت…
خمیازه ی کوتاهی یادم انداخت ،شیفت من در این بخش تمام شده وباید بروم!
لباسامو تعویض وباهمکاران خداحافظی کردم..
وارد حیاط شدم ..هنوز چند قدمی مونده بود که به ماشینم برسم برگشتم ونیم نگاهی به پنجره های روشن ساختمان بیمارستان انداختم…
پای دلم نمی اومد..ایستاد وایستاد وایستاد…
نتونستم امشب کنار بیمارانم نباشم..
تصمیم گرفتم باهاشون بمونم ..!!
راهِ شبِ قدرِ من ،از همینجا هم رفتنیه…
من از بیمارستان واز بین دلهای شکسته ی بیماران کرونایی مهمان آسمان خواهم شد…
#شب_قدر
#مدافعان_سلامت
#کرونا
#دل_نوشت_راحیل