پازل زیبای اندیشه دینی

فرهنگ دینی، قطعه گمشده پازل مشکلات جامعه
  • خانه 
  • موضوعات 
  • آرشیوها 
  • آخرین نظرات 
  • ورود 

◼️ نماز علی را با خود بُرد..

14 اردیبهشت 1400 توسط راحیل
◼️ نماز علی را با خود بُرد..

مسجدِ کوفه شبی تا صبح احیای نیامدن علی راگرفته بود..علی نیا..!!

 اما محراب سبز نمازش بی تاب یک الله اکبر دیگر بود..

مرغان خانه یِ دخترِ علی  نگران وسرگردان خواب نداشتند…علی نرو..!!

اما علی آمد..علی مثل همیشه سرقرار با حضرت دوست رسید..!

مسجدِ کوفه دوباره جان گرفت..!

نمازگزاران وخفتگان در مسجد غرق درنوروجودش شدند..!

حتی سیاه ترین  خفته ی تاریخ!!!

الله اکبر..

علی سربه آستان خالق بی همتایش نهاد ودیگر هیچ!!

نماز علی را با خود می بُردواینقدر ازاینجا دور می کرد که دست هیچ دنیایی به او نرسد..

اینقدردور که علی دیگر علیِ خیبر نبود..

علیِ صفین ونهروان وخندق نبود…

علیِ جنگ وجهاد نبود..

علیِ لیله المبیت نبود

علیِ خطبه هایِ غراء نبود ..علی دیگر حیدرِ کرارنبود…

علیِ در نماز ولی الله بود….عبدِ مطیع بود..فقط محو تماشای رب العالمین بود..!!

 الله اکبر..

وناگهان..خفته ای پلید، ماه را نشانه گرفت..

ماه در آسمان شکست وگرد یتیمی بر چهره ها نشست..

«بسم اللّه و باللّه و على ملّة رسول اللّه»..

و گفت: «فزتُ وَ ربّ الکعبه»..

دوباره بعداز محمد؛ در نمازِعلی ، یتیم شدیم…

اُف بر قبیله ای که دستشان به خون پدر آلوده شد!!

صدای شیون از گلوی درودیوار مسجد کوفه بلند شد..

وامروز به چاهِ همراز علی بگویید منتظر نباشد..

نماز علی رابُرد تاکوفه در تاریخ شرمنده باشد!!!

 #دل-نوشت

#شهادت_حضرت_علی_علیه_السلام 

 

 8 نظر

❤️دست نوشته ی خدا

11 اردیبهشت 1400 توسط راحیل
❤️دست نوشته ی خدا

من ، زیر این گنبد تاریک ِ پراز فانوس، مثل کودکی رها وگمشده ام….

کودکی که وحشت زده و حیران وزاری کنان عروسکم را سخت در آغوش گرفته ام و بی خبر از مقصد به هر سمت وسو در بازارشلوغ وبی رحم دنیا می دوم ومی دوم ومی دوم…

دست های دلم بی قرارند…!!

اوج گرفته اند وانگارخیال پایین آمدن ندارند..!!

چشمهای دلم ملتمسانه به سوسوزدن ستاره های نزدیک به من، گره خورده…

آرام کده ای پراز حرفای ناگفته ست..خاموش وپراز غوعا..پراز رمز وراز.. پرازنجواهای عاشقانه!!

آرامشش سهم نواهای آشناست ..نواهایی که باکاروان شب ،مهمونش میشن..

وچه پرحسرتم من!!!

یادمه معلم قرآن کلاس پنجم می گفت:اناانزلناه فی لیله القدر…

یعنی شبی که خدا دست نوشته هاشو برای بنده هاش فرستادوتأکید کرد که این یه شب به یاد موندنی خواهد بود…عاشقانه ترین شب !!

ومن شبها ،دست نوشته ی خدا رو ازلب تاقچه برمی داشتم وچند بار ورق میزدم وخوب نگاهش می کردم و بابوئیدن وبوسیدنش شبم به خیرمی شد!!

یادش بخیر….اسکناس های نو وتانخورده ای که بابا ازلابلای صفحاتش می داد دستمون..گاهی هم مادر صدقه ی رفع بیماری بچه هاشو میزاشت بین همون کلمات!!

اصلا عروس هیچ مجلسی بدون این حرفای کریمانه به خونه ی بخت نمی رفت وهیچ مسافری بدون خداحافظی اش قدم به راه نمی گذاشت!!
وهیچ صاحب خانه ای بی اذن او بساط زندگی اش را پهن نمی کرد!!

ماه رمضونا هم وسط حیاط بی بی خانم ختم قرآن بود وما بچه ها لب حوض کنار شمعدونی ها می نشستیم..

چقدرقرآن دوران کودکی ام را دوست دارم…!!!!

باصدای سرفه های تخت شماره ی دو کلاف افکارم بهم ریخت..رفتم کنارش..همراهش روی صندلی خوابش برده بود..یه کم از آب لیوان بهش دادم وبرگشتم کنار پنجره…

حیاط بیمارستان از پشت پنجره دید کافی داره..زمین از بارون عصر خیس شده وعکس ماه غرق در آب جمع شده ی کنار آمبولانس..

اولین سال پرستاری، دراین بیمارستانو تجربه می کنم..اونم همزمان باکرونا..عجب شانسی..خب چه میشه کرد..من تعهد خدمت دادم وپای تعهدم مشتاقانه ایستادم وخیلی خوش حالم!

دوباره درگیر راه شب میشم و افکارم در صدای جیرجیرکهایی که زیر درختهای پشت پنجره جاخوش کرده اند، گم میشه…

باید چراغی برداشت ودل به راه شب زد وتا مهمانیِ شب نشین ها ,,رفت…

خمیازه ی کوتاهی یادم انداخت ،شیفت من در این بخش تمام شده وباید بروم!

لباسامو تعویض وباهمکاران خداحافظی کردم..

وارد حیاط شدم ..هنوز چند قدمی مونده بود که به ماشینم برسم برگشتم ونیم نگاهی به پنجره های روشن ساختمان بیمارستان انداختم…

پای دلم نمی اومد..ایستاد وایستاد وایستاد…

نتونستم امشب کنار بیمارانم نباشم..

تصمیم گرفتم باهاشون بمونم ..!!

راهِ شبِ قدرِ من ،از همینجا هم رفتنیه…

من از بیمارستان واز بین دلهای شکسته ی بیماران کرونایی مهمان آسمان خواهم شد…

#شب_قدر
#مدافعان_سلامت
#کرونا
#دل_نوشت_راحیل

 12 نظر

♥️به زیبایی یک صبح بهاری!!

04 اردیبهشت 1400 توسط راحیل
♥️به زیبایی یک صبح بهاری!!

صبح یک روز بهاری رفتم بوستان نزدیک خونه کمی قدم بزنم..

من برعکس همه دلم می خواد تنهایی برم تا یه گوشه ی خلوت، کمی قدوبالای زندگیمو نگاه کنم ویه مرورسرزده ی هفتگی به خودم داشته باشم!
مثل همیشه نیمکت چوبی زیر دوردیف درختِ نزدیک آبخوری نشستم وبطری آب ودوتا شکلات هم ازکیفم درآوردم وبانفسی عمیق همدم گلهای زردوبنفش وصورتی شدم که انگارکنجکاوانه وخیره از کنار نیمکت سرک می کشیدند..

چه رنگ های لطیفی دارند..!وچقدر اعجاب انگیزکه ازتن سرد خاک ،رنگ هایی به این شادی وطراوت جان گرفته اند واصلا شبیه مادرشان نیستند..!!
سیاهی پوسته های تخمه ی ریزودرشتِ چند قدمیِ من ،عین آهن ربا نگاهمو کشید سمت خودش!..

شاید سه چهار دوست دور هم ایستاده اند وفارغ از خستگی های کاری ، ساعتی باهم خوش بوده اند..اینقدر خوش که حتما از طنز گویی یکی ازآنها، صدای خنده شان تا دوردستها می رفته..!!

شاید یک نفر به انتظاری نشسته بوده..اینقدر منتظر که پایان تخمه ها گذرِ ساعتِ ملاقات که هیچ،ساعتِ رفتن راهم نشانش داده..

یانه!!اصلا غریبی بوده در بین شلوغی های شهرکه دلش سخت گرفته وبه این گوشه ی پارک پناه آورده تا با آسمان شب درگوشی هایش را بگوید..

ومی تواند پارکبان ویا رفتگری باشد که جهیزیه ی دختر دم بختش تکمیل نشده..آخه مگه رفتگر خودش آشغال میریزه!!!!

ومیشه دوعاشق دلباخته که هنوزمزه ی کیک سفره ی عقد، کام جانشان را شیرین نگه داشته..اینجا ساعتها به آینده فکر میکردند ومسیرشونو مرور می کردند.. !

وشایدهم…

داستان این پوسته های تخمه وحتی پاکت های پفک وچیپسی که روی زمین افتاده گاهی غم انگیز وگاهی زیباست..

کاش همه ی داستان ها زیبا باشند..به زیبایی یک صبح بهاری!!

#دل_نوشت

 8 نظر

❤️عطر سیب عطری آشناست!!

30 فروردین 1400 توسط راحیل
❤️عطر سیب عطری آشناست!!

عطر سیب حال وهوای خاصی داره..!

گاهی که گذرت به میوه فروشی سرکوچه میوفته وازبین همه ی میوه های خوش آب ورنگ انتخابش می کنی تا در بشقاب فیروزه ای بچینی..عطرش دل آدمو می بره..!

یا وقتی از کوچه باغ روستایی رد بشی وبوی سیب های آویزان از شاخه ی دیوار گلی مشام جانتو
می نوازه!

نفسی راحت می کشی..نفسی جانبخش وباطراوت!!

بعضی ها عطر سیب دارن!!

عطری از جنس تازگی..
همونایی که در هردیدار کوتاه وبلند ، انگار برای اولین باره می بینی شون..همون قدر هیجانی!!

عطری از جنس نشاط..

اونایی که چند دقیقه باهاشون حرف میزنی اصلا یادت میره که چه غم هایی تا نیمه ی شب دست از سرت برنمیدارن تا کنارخواب به آرامش برسی!!

عطری از جنس نرمی ولطافت..

همون آدمایی که گویا تا به حال هیچ خاری به دست دلشون نرفته.. چقدرامید بخش هستند!

عطری از جنس همیشگی..

همونایی که اومدن برای موندن..هیچ هراسی نداری که روزی تورا به یک پیام وتماس بسپارند وبروند وبروند وبروند..

حتما عطر سیب ، زندگی را لذت بخش تر می کند..

عطر سیب ، عطری آشناست!!

#دل_نوشت

 8 نظر

➕خدایا ممنونم که بیدارم کردی!!!

26 فروردین 1400 توسط راحیل
➕خدایا ممنونم که بیدارم کردی!!!

باصدای نسرین خانم از خواب پریدم..

هرروز ساعت ده صبح با لباس فرم سفید ومقنعه ی سرمه ای ودفترچه بدست میاد تا وضعیت منو وهم اتاقی هامو چک کنه.
حالمو پرسید منم مثل همیشه یه جواب کوتاه..خوبم خداروشکر.سلامت باشید وتمام!!

اینجا حوصله ی صحبت زیاد ندارم..در حد یه احوالپرسی کوتاه!!

از تخت اومدم پایین ورفتم سمت سالن..عفت خانم روی صندلی نشسته بود واز شیشه ی پنجره حیاط رو نگاه می کرد..سلام دادم..نگاهم نکرد..خم شدم تا ببینمش..اشک امانش نداد..دستهای لرزانش عصا روبه سختی نگه داشت بود..

پسرش دکتره ویه دخترش رفته آلمان ودختر دیگه دبیر شیمی..دیروز می گفت سه ماهی میشه که کسی سراغشو نگرفته.فهمیدم دوباره دلتنگ شده!!

جمیله خانم کنار باغچه ی حیاط نشسته بود وبه گلها خیره شده بود!
لیلا خانم با مشاور اینجا در حال صحبت بود..حتما دوباره داره التماس می کنه که خبری از بچه هاش بگیرند..!
زهره خانم وصدیقه خانم هم روی نیمکت زیر درخت باهم گرم صحبت بودن..

صدیقه خانم اینقدر به اینجا عادت کرده که دلش نمی خواد اینجا رو ترک کنه..خب درسته همه دلتنگیم ویه غم مشترک داریم ولی اهالی اینجا از مسئولین ومشاور وپرستار وخدمه خیلی تلاش می کنند تا ما زندگی خوبی داشته باشیم ومواظب سلامتی ونشاط ما هستند..گرچه حس غربت ول کن ما نیست که نیست!!
نگاهم قلاب شد به انتهای حیاط که زهرا خانم زانوبغل گرفته بود وبه یه گوشه زل زده بود..
مدتیه خیلی کم حرف شده..حتی کم غذا..خیلی دلم می خواست برم نزدیک وحالشو بپرسم ولی…چی بگم..
من خودم اینجا حبسم..حبس در تنهایی…حبس در بی کسی..حبس درتکرار درودیوارها …
من حدود هفت ساله که درنظم آسایشگاه می چرخم وشبها با یاد وخاطره ی بچه ها وفامیل ودوستان وهمسایگانم می خوابم..
هفت ساله که گاهی باصدای ناله ی هم اتاقی ها از خواب بی خواب میشم..
هفت ساله که همدم دلهای شکسته شان هستم..
اوه خدای من..چقدر دل تنگم..
دلتنگ بچه ها..دلتنگ همسرم و سالهایی که باهم بودیم!!
دلتنگ خیابون های شلوغ
دلتنگ یه زیارت ….
دلتنگ یه مهمونی شلوغ پراز آشنا
دلتنگ روزهایی که هرجا اراده می کردم می رفتم ونیاز به مراقبت نداشتم..
دلتنگ آشپزی ها ولباس شستن وجمع کردن اسباب بازی بچه ها!!
_ مامان..مامان..
_بله دخترم..
_چرا اینجا خوابیدی؟!
با ترس ووحشت عجیبی اطرافمو نگاه می کردم..!
دوباره گفت:مامان خوبی؟!..مثلامن روزه اولی هستم ها..بریم سفره رو پهن کنیم تا بابا هم صدا کنم ..مامان سحری خوردنم رو باید فیلم بگیری ها..!!
خدای من…!!
درحال مطالعه خوابم برده..چقدر خوش حالم که این یه کابوس بود..!!

چقدر خوش حالم که هنوز فرصت دارم تا ادامه ی داستان زندگیمو بهتر بنویسم!!

هنوز باخانواده ام هستم…هنوز اراده واختیار دارم تا هرطور بخوام زندگی کنم!

خدایا ممنونم که بیدارم کردی!!!

#دل_نوشت

 6 نظر
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
  • 6
دی 1404
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
    1 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30      

پازل زیبای اندیشه دینی

باتلفیق وکنارهم چیدن نظرات اندیشمندان ، پازل فکری زیبایی طراحی خواهد شد که ما به مقصودبرسیم

جستجو

موضوعات

  • همه
  • آرامش
  • آشتی باخدا
  • احادیث
  • ارادت
  • استکبار
  • امام وامامت
  • انتخابات ۱۴٠٠
  • انقلاب اسلامی ومسائل مربوط به آن
  • بدون موضوع
  • بصیرت زهرایی
  • بیانات
  • تربیتی
  • تسویف
  • تمدن غرب
  • جهادفرزندآوری
  • حجاب
  • حسادت
  • حضرت محمد/ربیع الاول
  • خانواده
  • ختومات
  • خیروبرکت
  • دل_نوشت
  • زن آنگونه که باید باشد
  • زی طلبگی
  • سجده
  • سواد رسانه. فضای مجازی. تکنولوژی
  • شعر/تلنگر/نکته/خاطره
  • شهدا
  • عکس نوشته های مباحث استادطاهرزاده
  • غدیر
  • غفلت
  • فتح خرمشهر
  • فرهنگ
  • قرآن
  • ماه رجب
  • ماه رمضان
  • ماه شعبان
  • مطالعه
  • معرفت نفس
  • معرفی کتاب
  • مقام عرشی حضرت فاطمه سلام الله علیها
  • مقام لیلة القدری حضرت فاطمه
  • ملائکه الله
  • مناسبتی
  • مهدویت
  • موکب عاشورائیان
  • نفوذ
  • نوروز1400
  • همسران جوان
  • ویژه نامه اربعین حسینی
  • ویژه ی ایام عزای سه نور هدایت
  • پای درس علامه جعفری
  • کرامات
  • کرونا
  • یاد خدا
  • یاد معاد

فیدهای XML

  • RSS 2.0: مطالب, نظرات
  • Atom: مطالب, نظرات
  • RDF: مطالب, نظرات
  • RSS 0.92: مطالب, نظرات
  • _sitemap: مطالب, نظرات
RSS چیست؟

پیوندهای وبلاگ

  • رزق کریم(جهش تولید)

کاربران آنلاین

آمار بازدید

  • آیات واحادیث تصویری مخصوص کودکان
  • عکس نوشته های مهدوی
  • ختم ذکر یاعلی "مجرب"
  • زیارت مجازی حضرت رقیه (التماس دعا)
  • عکس نوشته های حجاب وعفاف

آخرین مطالب

  • در ماه رجب برويد خودتان را ورق بزنيد
  • رجبيون افرادى هستند با مقامى خاص
  • ⁦❤️⁩درماه رجب به انسان کامل نزدیک شویم
  • ⛔آخرین سنگ
  • ♥️دالان، خاطره انگیز ترین بخش عاشقانه های من است
  • در آینۀ تشییع شهید سید حسن نصرالله
  • دعاهای ماه شعبان  راه رسیدن به طریقت پیامبر
  • شعبان دهلیز رمضان
  • مسئله فدک درکلام شهید صدر
  • دفترخاطرات

اوقات شرعی

امروز: سه شنبه 16 دی 1404
اوقات شرعی به افق:
  • اذان صبح اذان صبح:
  • طلوع آفتاب طلوع آفتاب:
  • اذان ظهر اذان ظهر:
  • غروب آفتاب غروب آفتاب:
  • اذان مغرب اذان مغرب:
  • نیمه شب شرعی نیمه شب شرعی:
  • فرهنگ دینی، قطعه گمشده پازل مشکلات فرهنگی جامعه
  • تماس