فرهنگ خنده و شوخی و قهقهه ملت آمریکا را نابود کرده است
از جمله نکاتی که فوقالعاده در اصلاح نفس مؤثر میباشد تعادل و مدیریت شادیهاست، تا از یک طرف روانِ انسان گرفتار افسردگی و غمزدگی نگردد و از طرف دیگر روحیة خوشگذرانی و بذلهگویی آنچنان در جانب افراط نیفتد که انسان از وقار و حکمت خارج گردد.
اسلام عزیز به همان اندازه که از طریق عقاید عالیه مسلمانان را از غمهای وَهمی آزاد میکند، در راستای نجات از خوشگذرانیهای افراطی نیز توصیههایی دارد …وقتی وسوسة خندیدن و خنداندن در جامعهای زبانه کشید، دیگر بالهای پروازگرِ اندیشیدن از کار میافتد.
…حضرت صادق«علیهالسلام»: میفرمایند: «ضَحِكُ الْمُؤْمِنِ تَبَسُّم».
قهقهه انسان را از حکمت و وقار خارج میکند و قوای وَهمیه را رشد میدهد و روان انسان را به لذتهای پوچ مشغول مینماید
حضرت امام کاظم«علیهالسلام» میفرمایند: «إِذَا قَهْقَهْتَ فَقُلْ حِينَ تَفْرُغُ اللَّهُمَّ لَا تَمْقُتْنِي».
چون قهقهه زدی، بعد که به خود آمدی بگو؛ خدایا مرا به خشم خود مگیر. این سخن حضرت«علیهالسلام» خبر از آن میدهد که انسان وقتی در وادی قهقهه و بیخیالی افتاد و شیطان روح و روان او را در آن لحظه در اختیار گرفت، چون به خود آمد از آن حالت هرگز راضی و دلخوش نباشد، بلکه نگران باشد که امکان دارد خداوند بر او خشم کند و در اثر آن قهقهه او را عقوبت نماید.
مسلم؛ مطایبه و شادبودن و شادکردن؛ غیر از بذلهگوییها و دلقکبازیها است و نباید به بهانة مطایبه و مداعبه زندگی مردم را بر سر خنداندنهای افراطی نابود کرد.
غربِ بعد از رنسانس ابتدا از اُنس با خدا جدا شد و بعد جهت جایگزینی خلأ پیشآمده انواع راههای سرگرمی را به صحنه آورد.
جامعهای که تحت تأثیر انواع شوخیها و دلقکبازیها و برنامههای سرگرمکننده قرار گرفت دیگر برای حرفهای جدّی و سرنوشتساز ارزشی قائل نیست. چنین جامعهای، جامعهای نیست که نسبت به سخن حکیمان گوش شنوایی برایش مانده باشد، چون زمینة تفکر از بین رفته است و در بیمحتوایی، همهچیز به مسخره گرفته میشود.
در چنین جامعهای سخن دین که جدّیترین سخن است، مورد توجه قرار نمیگیرد و دست کم گرفته میشود، و اگر هم برای جلب توجه چنین افرادی دین بخواهد سخن خود را در حدّ شوخی و خنده پایین بکشد، دیگر دین نیست و نمیتواند ابعاد اصیل انسان را مورد خطاب قرار دهد، نهایتاً دین در حد یک نصیحت اخلاقی خود را مینمایاند و میدانی برای ارائه حرفهای عمیقتر نمییابد. زیرا وقتی حرفِ جدّی در لباس شوخی ارائه شد حتماً ذبح شده است.
در فرهنگ مضحکه و شوخی انضباط ذهن از بین میرود و انسانها دارای شخصیتهای سطحی و بیمحتوی میشوند و در آن شرایط رابطة بین سخن و تصمیمگیری گسسته است و همهچیز در لباس سرگرمی معنی پیدا میکند که خود، کاری است بی معنی.
إدخال سرور در مؤمنین خوب است، ولی إدخال سرور کجا و غفلت و سرگرمکردن مؤمنین کجا! مؤمن را خوشحالکردن کجا و مؤمن را در هوسانداختن و آلودهکردن کجا!
بشر نیاز به نشاط دارد ولی نشاطی اصیل و عمیق که در اثر اتصال جان به عالم معنا حاصل میشود. نشاطی که بهکلی غم در آن میمیرد. به گفتة مولوی:
«نیلپستمن» جامعهشناس آمریکایی در کتاب «زندگی در عیش، مردن در خوشی» میگوید: «فرهنگ خنده و شوخی و قهقهه ملت آمریکا را نابود کرده است … مردم آمریکا در هرکجا که هستند با یکدیگر گفتگو نمیکنند، بلکه همدیگر را سرگرم میکنند». وقتی هدف از زندگی بیغمی شد، تلاش همه این است که همدیگر را بخندانند نه اینکه به همدیگر تذکر دهند.
وقتی تمام وجودِ یک فرهنگ از درون با خورة خنده و تفریح رو به نابودی است و زمانی که عناصر اصلی فرهنگِ جامعه مثل تدبّر در دین، حضور در جلسات تفکر دینی، خلوت با خود و با خدا، ارتباط علمی و حکمی با همدیگر، همه و همه در قالب لذّت و سرگرمی در آمده و بر سر سفرة مصرف به یغما میرود و فراموش میشود،راستی چه تدبیری باید اندیشید و به چهچیز باید توسل پیدا کرد؟ آیا زیادکردن کانالهای تلویزیون و بزرگکردن دلقکها و سطحیکردن تفکر دینی، و لوس و تفریحزدهکردن مستمعینِ بحثهای دینی، و آرایشدادن مساجد و باجدادن برای دیندارشدن، و اینهمه روایات در رابطه با حذر از شوخی و خندهی افراطی که از امامان معصوم«علیهمالسلام» به ما رسیده را نادیدهگرفتن و در اصلاح امور فرهنگی به غیرِ دین دلسپردن، چارة کار است؟!
چرا وسایل ارتباط جمعی ما نباید با زیربنای فرهنگیِ اهلبیت عصمت و طهارت«علیهمالسلام» برنامههایش را تنظیم کند تا حکیمان الهی بیشتر بدرخشند نه دلقکان؟ آیا ما حق داریم زندگی خود را در اختیار بَطَّالاَن و مضحکهگرانی بگذاریم که ماوراء خندیدن و خنداندن، هیچ پیام معنوی و روحانی در اختیار ما نمیگذارند؟
آری! «فَإنَّ کَثْرَةَ الضِّحْکِ تَتْرُکُ الْعَبْدَ حَقیراً یَوْمَ الْقِیامَةِ». زیادی خنده انسان را در قیامت حقیر رها میکند. نه تنها در قیامت، در دنیا هم فرهنگ خنده، شخصیت فرد و جامعه را پوچ و بیمحتوا میگرداند.
به امید آنکه با جدیّت تمام و در فضای سراسر نشاط، از معضل بذله و شوخیِ افراطی بگذریم و به سوی حکمت و معنویت روی گردانیم.
استاد اصغرطاهرزاده/لب المیزان
شما هم یک دفتر داشته باشید!
?شما هم یک دفتر داشته باشید!
✍ آیت الله مجتهدی: باید همانطور که یک بازاری شب به شب به حساب کاسبیش می رسد ، شما هم یک دفتر داشته باشید و تمامی کارهایی که صبح تا شب انجام داده اید را بنویسید . از کارهای بدتان استغفار کنید و به خاطر کارهای نیکتان خدا را شکر کنید .
شخصی می گفت : پدرم از من خواست که تمامی کارهایی که در طول روز انجام می دهم را شب ها برایش بگویم . من همان روز اول و دوم خسته شدم و به او گفتم : هر خواهشی داری به من بگو تا برایت انجام دهم ، اما این کار را از من مخواه که برایم مشکل است! پدرم گفت : ” تو که از بازگو کردن کارهای یک روزت خسته شده ای چگونه طاقت می آوری در روز قیامت خداوند به حساب تمامی اعمالت برسد؟!
?در محضر آیت الله مجتهدی ، ص 226
دو نکتۀ مهم درآموزش مفاهیم دینی به کودکان
دو نکتۀ مهمی که باید برای آموزش مفاهیم دینی به کودکان به آن توجه کنیم
انتقال مفاهیم دینی به کودکان کار پیچیدهای نیست، به شرطی که با دقت عمل کنیم و به چند نکته ساده توجه کنیم.
از زمینه و بستر مناسب استفاده کنیم
برای انتقال مفاهیم دینی به فرزندان باید زمینه و بستر را آماده کرد. این زمینه سازی، صرفا زمینه سازی دینی نیست، بلکه این کار میتواند به صورت غیر دینی هم انجام بگیرد. یعنی میتوانیم با توجه به ادبیاتی که فرزندان در طی زندگی یاد گرفتهاند با آنها صحبت کنیم. مثلا محبت پدر و مادر را دیده و چشیدهاند؛ خب میتوان از این محبت برای شناساندن محبت خدا استفاده کرد. به او میگوییم ببین مادرت چه قدر مهربان است، خدا از او هم مهربانتر است! گاهی این روشهایی که مستقیما دینی به نظر نمیرسند تاثیر بهتری دارند.
ادبیات کودک را در نظر بگیریم
با زبانی که کودک میفهمد به انتقال مفاهیم دینی بپردازیم: مثلا برای کودکی که از معنای سبحان الله سوال میکند، باید در جوابمان از کلماتی که مادرش در ارتباط با او استفاده میکند و او کاملا میفهمد استفاده کنیم. بگوییم سبحان الله یعنی خدا نازه! بچه چه میفهمد که به او بگوییم الله اکبر یعنی خدا بزرگتر است از هر توصیفی. میتوانیم به جای ترجمه تحت اللفظی، بگوییم: خدا قوی است و هوای همه ی ما را دارد. ادبیاتی که ما استفاده میکنیم باید قابل درک و ملموس باشد
استاد پناهیان
پسر رهبر انقلاب تکلیف درسی را روی پاکت میوه انجام داد
ایسنا نوشت: روایتی از انجام تکلیف درسی فرزند رهبر انقلاب بر روی کاغذ پاکت میوه منتشر شد.
ماجرای انجام تکلیف درسی فرزند رهبر انقلاب بر روی کاغذ پاکت میوه به روایت آقای ساداتاعلایی، معلم دبستان علوی تهران است؛
در مدرسهای که آقای میثم خامنهای - فرزند رهبر انقلاب - درس میخواندند، معلم از دانشآموزان میخواهد که مقوایی برای درس ریاضی تهیه کنند و این رسمی که در تصویر میبینید را روی آن ترسیم کنند و به مدرسه بیاورند. ایام جنگ بود و کمبود اقلام؛ مقوا هم به راحتی پیدا نمیشد. لذا آقای خامنهای -رئیسجمهور وقت- یک پاکت مقوایی که آن زمان به جای کیسه نایلونی برای خرید میوه و اقلام استفاده میشد را باز میکنند و برای انجام رسم به فرزندشان میدهند و این جمله را خطاب به معلم روی آن مقوا مینویسند؛
«آقای آموزگار محترم! مقوا نداشتیم، من به میثم و دیگر بچه ها گفتهام از این کاغذها که باید دور ریخته میشد استفاده کنند. لطفا مؤاخذه نکنید. بلکه تشویق هم بفرمائید. سید علی خامنهای»